یادداشت:سهروردی، وارث نور، پیامآور اشراق
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «امروز خمین» محمد میرزایی فعال رسانه در یادداشتی به مناسب سالروز بزرگداشت سهروردی نوشت: در تاریخ اندیشه، گاه چهرههایی پیدا میشوند که تنها متفکر نیستند، بلکه به تمامی، یک مسیر فکری و معنوی را نمایندگی میکنند؛ چهرههایی که ظهورشان، برهمزننده تعادلهای رایج است، اما نه برای ویران کردن، بلکه برای احیاء. شیخ اشراق، شهابالدین سهروردی، از همین طایفه بود؛ اندیشمندی که فلسفه را از قفسِ سرد واژگان و استدلال بیرون کشید و با نور شهود و گرمای عرفان درآمیخت.
سهروردی از آن دست متفکرانی بود که هیچگاه در چارچوبهای آماده قرار نگرفت. نه وفاداریاش به سنت فلسفی مشاء به معنای تأیید همه آراء آنان بود، و نه اشتیاقش به اشراق به معنای گسست از عقل. او میخواست حقیقت را در کلّیت وجود انسان بجوید؛ هم در ذهن، هم در دل. این تلفیق در آن زمان کاری بود جسورانه؛ و در تمام طول تاریخ تفکر اسلامی، کمتر کسی با چنین صراحت و انسجامی توانسته است عقل و دل، منطق و اشراق، استدلال و شهود را با هم در یک منظومه هماهنگ جای دهد.
در روزگاری که بیشتر اهل نظر یا در قید فلسفه یونانی گرفتار بودند، یا از آن رویگردان و در حال سیر عرفانی بیپایه، سهروردی راهی دیگر گشود؛ راهی که ریشه در سنتهای کهن ایران، در آموزههای افلاطونی، و در تعالیم عرفانی داشت. او در دل تمدن اسلامی، یک جریان تازه فکری بنیان گذاشت؛ نه به تقلید از گذشتگان، بلکه با نگاهی نو و با احیای حکمت فراموششدهای که پیش از اسلام در فرهنگ ایرانی میتپید.
آنچه سهروردی را ممتاز میکند، نه فقط آثار مکتوب و نظام فلسفی اوست، بلکه نوع نگاهش به انسان و جهان است. در نظام فکری او، حقیقت چیزی نیست که صرفاً با تحلیل مفهومی به دست آید؛ حقیقت باید دیده شود، چشیده شود، روشن شود. همینجاست که نور در تفکر او معنایی تازه مییابد: نوری که فقط یک استعاره نیست، بلکه پایه هستی است، و تنها راه دیدن حقیقت، حرکت بهسوی این نور است.
اما برای کسانی که در جهان تاریک مصلحتاندیشی و جمود فکری تنفس میکردند، چنین نوری خیرهکننده بود. سهروردی، همانقدر که دلِ اهل معنا را روشن میکرد، خشم اهل ظاهر را برمیانگیخت. نبوغ کمنظیرش، صداقت بیپردهاش، و بیاعتناییاش به مرزهای ساختهشده میان فلسفه، دین و عرفان، او را هدف حمله کرد. کسانی که در لباس فقاهت، دل در گرو قدرت داشتند، تاب روشنایی اندیشهاش را نیاوردند. آنچه بر او رفت، مرثیهای است برای تاریخ تفکری که اغلب نوابغش را در دل زندانها یا زیر خروارها تهمت خاموش کرده است.
با این همه، جسم او اگرچه خاموش شد، اما اندیشهاش به روشنی درخشانتر شد. «حکمت اشراق» تنها یک نظام فلسفی نیست، بلکه دعوتی است به آشتی درونی انسان با خویشتنِ روشن خویش؛ سفری از ظلمت به نور. رسالههای رمزی او، با نثری شاعرانه و زبانی نمادین، نوعی عرفان فلسفی را روایت میکنند که کمتر نظیری در سنتهای فکری ما دارد. او زبان راز را میشناخت، و این راز را در قالب حکایت، تمثیل، و رمز به جان تشنگان حقیقت منتقل کرد.
امروز، در عصری که خشکی عقلگرایی و بیریشگی معنا، بسیاری را از حقیقت دور کرده است، بازخوانی میراث سهروردی ضرورتی است دوچندان. ما بیش از هر زمان دیگری، به حکمت آشتیبخشِ او نیازمندیم؛ حکمتی که در آن، عقل با دل دشمن نیست، و نور فقط یک واژه نیست، بلکه راه است.
در سالروز خاموشی جسمانیاش، به احترام نوری که افروخت، باید ایستاد. سهروردی را باید نه فقط در میان فیلسوفان، بلکه در جمع راهبران حقیقت دید؛ آنها که با اندیشهشان، چراغی پیش پای روحهای سرگردان برافروختهاند.
انتهای خبر/








دیدگاهتان را بنویسید